متشکرم یا ولی الحسنات

14ام مرداد, 1402
متشکرم یا ولی الحسنات

رب مهربانم سلام

ربم فرمودید که اگر زوائد نفسم را(هوی و غضب)

هر روز صیقل دهم و بتراشم

نفسم به چراغ های هدایت مجهز می گردد

و چراغ ها و صفات هدایت در معدن تنم ظهور و فزون می یابد

به شرط آن که همت کنم و نا امید نگردم

ربم فرمودید که عرش دو نوع باشد

عرش ظاهری که به آسمان کشیده

و عرش باطنی که در معدن تن است

عرش ظاهری در عالم است

و استعداد و ترقی رشد رتبه ای ندارد

و عرش باطنی در قلب است

که استعداد ترقی و رشد رتبه ای دارد

ربم در دستورات شریعت فرمودید که

وقتی بار امانت بر هر موجود ارائه کردید

همه شانه خالی کردند

چون کشش کشیدن و تحمل و عظمت

این بار امانت در آن ها وجود نداشت

و ظرفیت وجودشان ضعیف و سست بود

به گونه ای که وقتی بر کوه تجلی فرمودید

از نور تجلی کوه شکافت و متلاشی گشت

ولی وقتی بر قلب پیامبر ص تجلی نور حضورتان وارد شد

قلب ایشان متلاشی نگشت و فرونپاشید

 زیرا ظرفیت و استعداد و گنجایش پذیرش تجلی نور ربم را داشت

چون پیامبر ص در پرورش و افزایش گنجایش و ظرفیت

قلبش تلاش کرده بود و با همت حرکت کرده بود

و به آن گنجایش و ظرفیت بالای قلبی دست یافته بود

رب مهربانم ظرفیت ضعیف و سست معدن تنم را افزایش ده

و مرا یاری فرما در افزایش ظرفیت معدن تنم

متشکرم یا ولی الحسنات

متشکرم یا رفیع الدرجات

14ام مرداد, 1402
متشکرم یا رفیع الدرجات

رب مهربانم سلام

با مهر و نور حضور ربم بر عالم

و رحم ولطف و بی دریغ نور حضور ربم دلگرم هستم

به همت و حرکت وتلاش در معدن تن

ربم فرمودید اگر در انجام دستورات شریعت ممارست کنم

توفیقی حاصل شود

و آن توفیق این است که چراغ عقلم

در آبگینه ی قلبم  چون مشعلی روشن گردد

و کمک کند به کشف و شناسایی کدورات معدن تنم

سعی کردم تمام دستورات شریعت را

به طور مرتب و منظم و کامل انجام دهم

و طفل نفس بازیگوشم را

با کمک عقل ضعیف نوپای روحی ام بتراشم

و زوائدش را صیقل دهم

ولی رب مهربانم چه سخت است

هم حفر و صیقل معدن تن

و هم کشف زوائد و صیقل نفس

هم خاموش کردن آتش پراکنی شیطان آتش باز

و هم ارتقای عقل نوپا

هر روز و هر لحظه اصلاحی صورت می دادم  

و در این کارگاه استخراج،

گویی تعطیلی و استراحت و آرامش وجود نداشت

ناتوان و فرتوت گشتم از شدت ایجاد و زوائد نفسی

که در هر لحظه متولد می شد و تکثیر می یافت

ومن هر لحظه به تراش و صیقل  معدن تن مشغول بودم

گویی تلاشی بی ثمر می کردم و نا امید می شدم

و نتیجه ی زحماتم هدر می رفت

زوائد نفسی و شعله های شیطانی 

هر روز کنار هم حاضر می شدند

و به طفل عقلی ضرر می رساندند

و زوائد نفسی و شعله های شیطانی

چون جلبک رونده در حال گسترش و وسعت و انتشار بود

و رویارویی با آن هر روز تن و روحم را

دچار کهولت و فرسایش و نا امیدی می کرد

رب مهربانم یاری ام رسان در نا امیدی ها و کاهلی ها

و بر من رحم فرما ای حکیم و علیم و رحیم

متشکرم ای رفیع الدرجات

متشکرم یا دافع البلیات

13ام مرداد, 1402
متشکرم یا دافع البلیات

رب مهربانم سلام

دو فرزند نفس، با نام هوی و میل که ظلوم بود

و غضب که جهول بود را به من سپردی

و من باید نفس و میلم را پرورش و تربیت می کردم

و هوی و میل ظلوم را تبدیل به عشق و محبت

و غضب جهول را تبدیل به غیرت و همت می کردم

چه قدر سخت و طاقت فرساست که باید با کلنگ تفکر

این دو خمیر و دو کودک میل و غضب نفس را

به صحت و فایده تبدیل می ساختم و شکل مفید می دادم

گویی باید در درون تنم،با خاک تنم چهل چراغی نور زا می ساختم

از بهر معدن تاریک تنم

و برای جلوگیری از تبدیل نفس و میل و غضبم

به چراگاه شیطان آتش زا باید این چهل چراغ

هوی و میل و نفس را نورزا می ساختم

و چهار اسب سرکش و رم کرده ی

میل و غضب و نفس و شیطان را

از اسبی رم کرده به چهل چراغ نور زا تبدیل می کردم

تا در سایه ی نور  حضور و حقیقت ربم

 آن شیطان آتش زا و دودزا متواری و محو می شد

تربیت و پرورش و تراش میل و غضب در نفس

و تبدیل آن به صحت و فایده چه کار سخت و دشواری

و چه موانع سخت و سنگینی

بر تن من ضعیف و ناتوان وارد می ساخت

چگونه راهگشایی در معدن تن با این موانع سهمگین مقدور بود

ربم فرمودید هر روز با ذکر و یاد ربم

و با امید شروع به استخراج و حفر و تراش معدن تن کنم

حتی روزنه ی کوچک از نور حضور ربم در من 

سرعت استخراجم را افزایش می داد و مرا امیدوار می ساخت

و من هر روز با امید یاری ربم

به استخراج  رام و تربیت نفس سرکش

و  محو شیطان آتش زا و دود زا می پرداختم

ای یاور مهربان در تربیت و رام نفسم یاری ام فرما

متشکرم ای دافع البلیات

 

متشکرم یا مجیب الدعوات

13ام مرداد, 1402
متشکرم یا مجیب الدعوات

سلام  رب مهربانم

فرمودید که هوی و نفسم را با افسار شریعت ببندم و رام کنم

تا وحشی نگردد و رم نکند

سعی کردم همه ی دستورات شریعت را اجرا نمایم

ولی شیطان رجیم هر روز افسار نفسم را باز می کرد

تا نفسم و میلم را به سرکشی کشاند

حالا باید هم نفسم و میلم را افسار می کردم

و هم شیطان لعین را افسار می کردم

در قلبم سؤال کردم ای رب مهربان

چرا هوی و نفس و غضب و شیطان را آفریدی

که دشمن من است

و در کار استخراج تنم مانع انداز و سنگ انداز است

و شیطان رجیم آتشین، دود غلیظ در معدن تنم می پراکند

تا من نه خود را ببینم و نه  موانع اطرافم را

 و فقط شیطان ملعون دودزا و آتش زا را ببینم

ربم فرمودید که هر شر و آتش و دودی که از شیطان ساطع شد

فورا  با ذکر خدا  و یاری او

بر اسب های هوی و غضب و نفس و شیطان سوار شوم

و بر روی آن ها بنشینم و سوار شوم تا بر آن ها تسلط یابم

 و اجازه ی رشد درنده خویی به آن ها ندهم

خدایا چگونه چهار اسب رم کرده ی:

نفس و میل و غضب و شیطان را افسار کنم

مگر من ناتوان چنین قدرتی دارم؟

 که هوی را تبدیل به عشق و محبت 

وغضب را تبدیل به غیرت و همت کنم

و آتش و دود شیطان را خاموش نمایم

فرمودید که در افسار کردن نفس شرور و هار و درنده

درمان به اضداد کنم

یعنی میل، ضد محبت است

و با ایجاد و پرورش محبت،درنده خویی میل را رام کنم

 و غضب ضد غیرت و همت است

و با ایجاد و پرورش غیرت و همت، درنده خویی غضب را به افسار کشم

و فرمودید شیطان درنده ی آتش زا و دود زا را

با ذکر نام خدا شیطان را افسار و رام کنم

پس این شر ها که من می بینم در معدن تنم

قابل تبدیل شدن به خیر  و رام شدن با کیمیای دستورات شریعت است

و  همه ی شرور ذاتا خیر است 

و در ظاهر من آن را شرور بینم و شرور دانم

و من قانع شدم و چنین یافتم که هر آن چه را که من شر دانم شر نیست

بلکه ندانستن من دلیل بر ضعف

و عدم رشدمعلومات اندک من و دیده ی شر بین من است

و ربم، حکیم و علیم و مبین است

و ربم فرمودید هرگاه که انسان

در معدن تاریک تن نوری دید

ونور چراغ های محبت و عشق و غیرت و همت روشن گشت

بداند که به زودی به گنج آیینه ی معرفت،

که همان آیینه ی جام جهان بین معرفت است دست می یابد

و اگر به آیینه ی جام جهان بین معرفت دست یافت

یعنی به جام قرب دست یافته است

و راه استخراج معدن تن پایان و خاتمه یافته است

و به گنج درون دست یافته است

و آزمایش خدای مهربان به پایان رسیده

و دو جام ،  قرب و معرفت ثمره ی اکتشاف معدن تن است

 و حاصل سفر به اسفل سافلین انسان است

رب مهربانم، داستان زندگی ام پایان خوشی دارد

اگر ربم بر من رحم فرماید و مرا همراهی کند

تا اختاپوس هوی و غضب و نفس و شیطان

مرا به اسارت و نا کجا آباد و گمراهی و حیرانی نبرد

و بر ضخامت معدن تنم نیفزاید 

و مرا در این حفر و استخراج تن خاکی

که بسیار طاقت فرسا و بی پایان و هولناک است یاری فرمایید

متشکرم ای مجیب الدعوات

 

 

متشکرم یا سبحان

12ام مرداد, 1402
متشکرم یا سبحان

رب مهربانم سلام

وقتی وارد معدن تن شدم

و استخراج را مانند هر روز آغاز می کردم

نقشه راه و اجرای دستورات شریعت را به خاطر سپردم

تا همه ی نکات را رعایت کنم

تا رسوبات جدید تر حاصل از هوی و نفس

بر معدن تنم افزون نگردد

زیرا فرمودید اگر دستورات را عمل نکم رسوبات سخت تر

و حفر این معدن با سختی حاصل می شود

زیرا رسوبات هوی و غضب و نفس بسیار

و ضخیم و سخت و غیر قابل حفر است

 و ضخامت و سختی آن حجاب ها

مانع رسیدن نور حضورت  بر من می گردد

 و تاریکی وظلمت و سختی حاصل می شود

که خودکرده را تدبیر نیست

کیمیای  دستورات و شریعت و دین

چون سواری اسب سرکش و وحشی

هوی و غضب و نفس را رهبری و رام و معتدل می کند

و به تعادل در حد رفع نیاز می رساند

پس اگر بر اسب سرکش هوی و نفس

با بند و افسار شریعت و تقوی سواری شوی

و روی هوی و نفس و غضب خود بنشینی

و آن را در صندوق شریعت زندانی کنی

نور شریعت، درون معدنت را روشن می کند

وچراغ های حیا و بخشش و شجاعت و صبر و تواضع

و مروت و قناعت و شکر در درون معدن تنت روشن گردد

و رسوبات سست گردد و حفر معدن تن خاکی ات با سهولت ممکن شود

و سریع تر به آیینه ی معرفت درون که جام جهان بین توست دستیابی

در این صورت است که نور حضور حق وارد معدن تن گردد

و چراغ های صفات درونم را هزاران بار روشن تر سازد

در یافتن و رسیدن و استخراج  گوی معرفت

پس بر مرکب نفس و هوی نگهبان گذار و بنشین بر آن

تا سرکش نگردد و رام باشد

متشکرم ای رب مهربانم

مرا در رام اسب سرکش نفسم یاری فرما ای سبحان