موضوع: "تشکر"
تشکر ای لطیف
26ام تیر, 1401خدای مهربانم سلام،سازنده ی لطیف سلام
بابت تمام لحظات زندگی
و موجود بودنم و این همه شگفتی که خلق نمودید
که تصور از تصویرگری آن عاجز و عقل از فهم آن در شگفت و حیران است.
رب مهربانم،سرگشته ام از این که آن قدر عاجزم
که زبانم قاصر و کوتاه و عاجز است
از بیان الفاظ و شکری که در شأن مقام رب عظیم باشد.
ولی ربم،قصور و عجز و ضعفم را در من همیشه در نظر دارید
و بر من صبور هستید همچون باغبانی با گل خود
خدای مهربانم،بندگانی که دوست داشتید و دوستان رب مهربان هستند
در راه ربم جان می دهند و جسم به سختی می اندازند
ودر راه ربم می جنگند و خود را به خطر می اندازند.
رنج می بینند و به غربت هجرت می کنند.
از نعمت ها می گذرند و راهی دیار رنج ها می شوند
در راه تو کوزه ی خود را بارها و بارها می شکنند و خرد می کنند.
خودیت و منیت خودرا هر روز خرد می کنندبا تبر عقل خود
که از نور ربم روشن می گردد.
ای ربم،به دلیل همین صفات از خود گذشتگی دوستانتان
عشق آن ها را پذیرفتید و عاشق آن ها گشتید
خدای مهربانم ما را هم پیرو دوستانت قرار ده
ضعف ما را تبدیل به سعی و قدرت و تلاش در راه رضای خود قرار ده
و بر من رحم فرما، از رحم دائمی شما بر خود متشکرم ای راحم و رحیم
متشكرم مهربان
25ام تیر, 1401رب مهربانم سلام،تشكر مرا
بابت تمام ذراتي كه خلق شدند و خلق خواهند شد. بپذير
خداي مهربانم ،مي دانم كه تمام مخلوقاتت
به تسبيح دائم ربم مشغولندو دائم تسبيح گويند
در تمام لحظات تمام مخلوقاتت ،
سپاس ابدي را بر خود واجب كردند به جز انسان جهول
تمام مخلوقاتت شيفته واقعي عظمت رب هستند
خدايا چرا فقط انسان كوزه اي آزاد و مختار نا فرماني مي كند؟
چرا ما انسان ها تسبيح دائم نمي گوييم؟
و عملكردمان برخلاف مخلوقات ديگر است؟
چرا ما كوزه ي متمرد نظم خلقت را به هم مي زنيم؟
و هماهنگي ها را به ناهماهنگي تبديل مي كنيم؟
چرا ربم برما صبور بود و در مهرش كاستي نبود؟
چرا همه ي مخلوقات شيفته ي رب عظيم بودند؟
و چرا رب عظيم شيفته ي انسان كوزه اي
متمرد،عهدشكن،ظلمتجو و خود بين بود؟
و اين واقعيت چه بسيار شگفت انگيز و اعجاب انگيز است.
ربم مهربانم،تشكر از مهر بي كرانت را
از بنده ي كوزه اي شكننده ي،متمرد و خودبين بپذير
و بر من ببخش تمام كوتاهي هاي مكرر و پياپي عمرم را
اي ارحم راحمين، اي مهر بي كران ابدي، سپاسگزارم
سپاس ابدی
24ام تیر, 1401خدای مهربانم سلام
تشکر همیشگی ام را ای رب بزرگ و باعظمت
بابت تمام لحظات زنده بودنم و موجود شدنم بپذیرید.
وعذر و کوتاهی مرا در تمام لحظات زندگی کوزه ای ام بپذیرید.
و مرا مانند همیشه و همه ی لحظات
مورد لطف و رحمت و مهر خود قرار دهید.
ای خدای مهربانم، بندگانی دارید که آنها را بسیار دوست می دارید.
و بارها دستور فرمودید
ایشان را الگوی خود در زندگی و راهنما در مسیر راه قرار دهیم.
تا به بیراهه ها و ورود ممنوع ها وارد نشویم.
مثل آنها عمل کنیم تا نظیر آنها
در زمره ی دوستان شما رب مهربان قرار گیریم.
رب مهربانم،توفیق و یاریمان ده که از دوستان شما پیروی کنیم.
و همان انسانی شویم که مورد نظر شماست.
انسانی که در کوزه ی خود،اسیر و زندانی نیست.
خفته نیست راکد نیست سنگ نشده
تا مورد نظر رب مهربانمان باشیم.
رب بزرگ،سازنده ی پر مهر و با عظمت.
من کوزه ی شکننده ی ضعیف و جهول و کفور و ظلومم.
پس هیچ گاه مرا تنها به خود وامگذار.
که اگر لطف رب مهربانم نباشد تاریکی و ظلمت بر من حاکم می شود.
ای رب عظیم، من به لطف شما محتاج و نیازمندم و عاجزم
عجز مرا بپذیرید و بر من رحم نمایید.
همیشه سپاسگزارم
23ام تیر, 1401خدای مهربانم سلام
صاحب با لطف و کرم سلام
رب مهربانم از ما به اندازه ی وسع و توانمان انتظار داشتی نه بیشتر
یک وظیفه ساده و آسان بر ما قرار دادی
و آن پاک زیستن و پاک ماندن بود
که از انجام آن هم قصور کردم
خدای مهربانم
جز خوب بودن و خوب ماندن از ما نخواستی
این تنها انتظار ربم از ما بود
و این امانت را حفظ نکردیم و شرم نکردیم
اجازه دادم، هر ممنوعی که نهی فرمودی
در زندان کوزه ای ام واردشود
روحم هر روز کدرتر شد و از شفافیت خارج شد
و کوزه ی جانم سخت تر شد
روحم مکدر و وجودم سخت شد
از رقت روح، به قساوت قلب رسیدم
مانند سنگ سخت شدم
حتی سنگ های خلقتت به مرور شفاف و لطیف شدند
سنگ ها به سوی شفافیت رفتند و من به قساوت و سختی رسیدم
رب مهربانم،در تمام لحظات سرپیچی و تمرد داشتم
صاحب مهربانم،یاری ام فرما
در حمد و ستایشی که منجر به رقت و اصلاح من شود
و غلظت و کدورت را از من زایل فرما
و با عنایاتت مرا رام و فرمانبردار اوامرت قرار ده
به گونه ای فرمانبردار شوم که تا رضایت و بخشش و خشنودی ربم را جلب نمایم
رب مهربانم هر روز به شما پناه می آورم
ولی به امر شما عمل نمی کنم توفیقم ده
که روح و جانم هماهنگ شود در فرمانبرداری و اطاعت
رب مهربانم که همه ی مخلوقاتت را محافظت می نمایی یاری ام فرما
ای لطیف ابدی، مرا تنها مگذار
به لطف و یاری ربم محتاجم
متشکرم ای سازنده ی مهربانم
22ام تیر, 1401رب مهربانم سلام،از کدام نعمتت بگویم و بابت کدام نعمتت تشکر کنم
که کوزه ا ی عاجز و ضعیفم.
بار ها فرمودید تا هر جای بی راهه رفتی و فهمیدی ،لجاجت نکن و برگرد
چون بی راهه عمیق تر و تاریک تر و تنگ تر وبرایم خطرناک تر است
فرمودی در این بی راهه که می روی
امکان ریزش و لغزش همیشگی وجود دارد.
ولی هر آن که برگردی نور را خواهی دید.
ونور همیشه نمایان است
ولی اگر برنگردی و به اعماق تاریکی و باتلاق ظلمت بروی
نور را نخواهی دید
چون کوزه ی ضعیف هستی
و اگر نور را ندیدی علامت آن است که در تاریکی و باتلاق ظلمت غرق شدی
و امید به نجاتت نیست
ولی من کوزه ی پر مدعا ، به نور پشت کرده و هم چنان
اعماق تاریکی و ظلمت را مقصد خود قرار دادم
من کوزه ی شکننده ی لج باز که با دیدن یک حشره می ترسیدم
و با وزیدن یک باد می لرزیدم
و با آمدن یک رعد وحشت می کردم
و با نیامدن نفسم دچار رعب می شدم
و با زلزله ای هراسان می شدم
ولی در باتلاق گمراهی بوی تعفن گرفتم و رنجییدم
و خفه شدم و شکسته شدم و اسیر شدم و فرو رفتم
و غرق شدم وآزار دیدم
حتی دیگر کو زه ها از من به عنوان سکوی پرش خود استفاده کردند
له شدم و خرد شدم و ترک برداشتم
ولی ندیدم که ربم همیشه حاضر است
و دست مهر ربم را نگرفتم و برنگشتم و عبرت نگرفتم
و شرم نکردم و کمک نخواستم و مثل همیشه با لجبازی
پشت به ربم به مسیر نابودی ادامه دادم
حتی فرشتگان امدادت را به کمک فرستادی دست رد زدم
و گفتم خود می دانم ،خود می فهمم ،خود می توانم
آری،از باد تکبر و تک روی آن قدر پر شده بودم که جز خود را نمی دیدم
راه و روزنه ها به امید و نور و اصلاح را به خود بستم
ودر قفسم کوزه ایم،زندانی خودم شدم
حتی فرمودید، در زندان تنت
لااقل با ربت سخن بگو تا احساس تنهایی نکنی
ولی در خود آنچنان زندانی شده بودم
گویا اتصال همه ی جوارحم از کار ایستاده بود و جوارحم از کار افتاده بودند
اتصال جوارحم قطع شده بود
ارتباط جوارحم خاموش شده بود
آری خودم دکمه خاموش را انتخاب کرده بودم
من مانده بودم و جوارحی که اتصال آن را با منبع نور و رحمت قطع کرده بودم
خدای مهربانم، نادم و پشیمانم مرا درقفس کوزه ایم یک لحظه تنها مگذار





